محمد معصوم البكري ( نامى )
88
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
آنچنان جوانى را كه دران خاندان نظيرى نداشت بقتل رسانيده همان شب بجانب اردو متوجه شدند . اندكى راه رفته بودند كه آن كس كه نشان بخشش مىآورد بايشان دوچار شد . و چون قضا كار خود كرده بود ، غير تاسف و تحسر فايده روى ننمود . على الصباح امير ساربان جنيد كه در شهر بود باتفاق اكابر و اهالى به تجهيز و تكفين جسد مطهرش ( f . 61 b ) مشغول شده در مدرسهء شريفهء هرات مدفون ساختند . و چون خبر شهادت ولد ارشد بسمع بديع الزمان ميرزا رسيد ، اضطراب و بىتحملى « 1 » آغاز نهاده ، عزم انتقام جزم كرده بجمع آوردن لشكرها فرمان داد . ذكر توجه نمودن سلطان حسين ميرزا بجانب قندهار و از اثناى راه مراجعت نمودن آن شهريار چون به مسامع « 2 » جلال « 3 » آن پادشاه فرخنده فال رسيد كه بديع الزمان ميرزا باتفاق مير ذو النون ارغون لشكر زياده از حد فراهم آورده داعيه دارد كه بانتقام محمد مؤمن ميرزا قدم در ميدان مقابله و مقاتله نهد ، بناء على هذا خاقان منصور لواى عزيمت بجانب گرمسير و قندهار در حركت آورد . و ميرزا بديع الزمان و امير ذو النون چون بر نهضت آن حضرت اطلاع يافتند ، رعايا و مزارعان مملكت فراه و زمين داور و قندهار را فرمودند تا از جنس خوردنى آنچه حاضر بود به قلاع در آوردند ، و مجموع محصول آن ولايت را بمردان كارى استوار گردانيدند . و امير ذو النون قلعه پشنگ را آنچنان استحكام داده بود كه اگر فى المثل مور بران برفتى راه نيافتى ، و در ان قلعه منزل گزيد ؛ و بديع الزمان ( a 62 . f ) ميرزا در ديگرى از قلاع سپهر ارتفاع خود را مضبوط گردانيده ؛ و شاه بيگ در حصار قندهار و ميرزا محمد مقيم در قلعه زمين داور . و چنان مقرر شد كه اگر خاقان
--> ( 1 ) ح : بى تجملى ( 2 ) م : سمع ( 3 ) ح : اجلال